نور الدين جعفر بدخشى
45
خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )
ساز راه عشق سربازى و جانبازى بود ( ت ) « 1 » * گر سر اين راه دارى در پى اين ساز شو ( ل ) « 2 » بر تن و جان چند ارزى « 3 » چون نيرزى ارزنى * صحوه « 4 » با ارزن گذار و بر درش شهباز شو « 5 » تا بكى همچون زنان اين راه و « 6 » رسم و رنگ و بوى * راه رندان گير و با صاحبدلان دمساز شو چون زغن تا چند باشى بستهء مردار تن ( ب ) « 7 » * در هواى سير « 8 » جان يك لحظه در پرواز شو جان و تن بندست « 9 » و كفر و دين حجاب اندر رهش * جمله را برهم زن و با عشق هم آواز شو باز اوج كبريائى مانده اندر دام كام « 10 » * دام و دانه بر در و خُرم به حضرت باز شو گر هماى قاف قُربى « 11 » بال همت برگشاى « 12 » * در فضاى لامكان با قدسيان انباز شو « 13 » قفل اين در شد علايى و كليد آن نياز « 14 » * گر نيازى دارى اينجا « 15 » بر سرير ناز شو و تا يك سال ذكر گفتم « 16 » و حضور « 17 » نمىيافتم روزى نزديك شيخ آمدم و التماس
--> ( 1 ) ت : برگ 5 الف . ( 2 ) ل : برگ 8 الف . ( 3 ) ت : آتشكدهء وحدت : لرزى ( 4 ) صحوه : به فتح اوّل و ثالث است كوچك فارسى سنگانه و هندى مولا . ( آنندراج ) . ( 5 ) ت : بر درين همراز شو . ( 6 ) فقط ن : ندارد . ( 7 ) ب : برگ 11 الف . ( 8 ) ب ، ت ، ل ، ن ، گ : سر ( بجاى سير ) ( فرهنگ آنندراج ) ( 9 ) چهل اسرار ، چاپ نياز ص 6 ، غزل 5 : جان و دل بندست . آ : بنده است . اين بيت جان و تن بندست را ل : ندارد و گ : در حاشيه دارد . ( 10 ) آ : دام و كام . ( 11 ) ب : قرب ( بجاى قربى ) . ( 12 ) ل ، ن ، گ : بركشا . ( 13 ) ن : ندارد . ( 14 ) آ : نيازى . ( 15 ) ب ، ن : آنجا . اين غزل از چهل اسرار همدانى گرفته شده ، رك به : چهل اسرار نسخه خطى موزهء بريتانيا ، برگ 188 ب چهل اسرار چاپ امرتسر ، ص 6 . مستان شاه : آتشكدهء وحدت ، ص 382 به بعد . ( 16 ) ل ، ن ، گ : مىگفتم . ( 17 ) مراد از حضور ، حضور دل بود به دلالت يقين تا حكم عينى گردد . براى تفصيل رك به : هجويرى : كشف المحجوب ، ص 239 به بعد . قشيرى ، الرسالة القشيريه ، ص 37 . همدانى ، اصطلاحات الصوفية ، برگ ، 273 الف .